ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

70

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

« نام تو چيست . » گياه نام خود را مىگفت . سليمان مىپرسيد : « تو به چه كار مىآئى ؟ » باز گياه پاسخ مىداد . اگر براى كشت و زرع بود ، كاشته مىشد و اگر براى دارو بود ، سود آن نوشته مىشد . روزى هنگامى كه سرگرم نماز بود ، گياهى در پيش روى خود ديد و پرسيد : « نام تو چيست ؟ » گفت : « خرنوبه . » پرسيد : « براى چه كارى رسته‌اى ؟ » جواب داد : « براى خراب كردن اين بيت ! » يعنى : بيت المقدس . سليمان كه اين شنيد گفت : « خداوند تا هنگامى كه من زنده هستم اين خانه را ويران نخواهد ساخت . پس معلوم مىشود كه نخست نابودى من و سپس ويرانى اين خانه به دست تو است . » بعد ، آن گياه را كند . و گفت : « بار خدايا ، مرگ مرا از پريان و ديوان پنهان دار تا مردم بدانند كه پريان و ديوان غيب نمىدانند . » سليمان گاهى يك سال و گاهى دو سال ، گاهى يك ماه و گاهى دو ماه ، گاهى كم و گاهى بيش ، در بيت المقدس خلوت مىكرد و تنها به پرستش خدا مىپرداخت . هر بار نيز خوردنى و آشاميدنى خويش را همراه مىبرد .